شهید وطن

خرید بک لینک
1019 ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر دیوانگان را می کند زنجیر او دیوانه تر ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در طرب آری درآ هر نیم شب بر جان مست بی خبر ما را کجا باشد امان کز دست این عشق آسمان ماندست اندر خرکمان چون عاشقان زیر و زبر ای عشق خونم خورده ای صبر و قرارم برده ای از فتنه روز و شبت پنهان شدستم چون سحر در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شوم گر در عدم غلطان شوم اندر عدم داری نظر ما را که پیدا کرده ای نی از عدم آورده ای ای هر عدم صندوق تو ای در عدم بگشاده در هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو هر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر کاشانه را ویرانه کن فرزانه را دیوانه کن وان باده در پیمانه کن تا هر دو گردد بی خطر ای عشق چست معتمد مستی سلامت می کند بشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر چون دست او بشکسته ای چون خواب او بربسته ای بشکن خمار مست را بر کوی مستان برگذر 1020 ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر ساقی روح چون تویی کشتی نوح چون تویی تا که تهیست ساغرم خون چه پرست این جگر طعنه زند مرا ز کین رو صنمی دگر گزین در دو جهان یکی بگو کو صنمی کجا دگر آن قلمی که نقش کرد چونک بدید نقش تو گفت که های گم شدم این ملکست یا بشر جان و جهان چرا چنین عیب و ملامتم کنی در دل من درآ ببین هر نفسی یکی حشر عشق بگوید الصلا مایده دو صد بلا خشک لبی و چشم تر مایده بین ز خشک و تر چونک چشیدی این دو را جلوه شود بتی تو را شهره یکی ستاره ای بنده او دو صد قمر فاش بگو که شمس دین خاصبک و شه یقین در تبریز همچو دین اوست نهان و مشتهر 1021 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر ای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر سحر هم طرب سرشته ای هم طلب فرشته ای هم عرصات گشته ای پر ز نبات و نیشکر خیز که رسته خیز شد روز نبات ریز شد با خردم ستیز شد هین بربا از او خبر خوش خبران غلام تو رطل گران سلام تو چون شنوند نام تو یاوه کنند پا و سر خیز که روز می رود فصل تموز می رود رفت و هنوز می رود دیو ز سایه عمر ای بشنیده آه جان باده رسان ز راه جان پشت دل و پناه جان پیش درآ چو شیر نر مست و خراب و شاد و خوش می گذری ز پنج و شش قافله را بکش بکش خوش سفریست این سفر لحظه به لحظه دم به دم می بده و بسوز غم نوبت تست ای صنم دور توست ای قمر عقل رباست و دلربا در تبریز شمس دین آن تبریز چون بصر شمس در اوست چون نظر گر چه بصر عیان بود نور در او نهان بود دیده نمی شود نظر جز به بصیرتی دگر
شهید وطن...

ما را در سایت شهید وطن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: aysan بازدید: 180 تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 3:23

صفحه بندی